۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

رونوشت برتر از اصل/ مقايسه‌ي جنبش سبز با انقلاب 57
-

1. آيت‌الله خامنه‌اي در مراسم تنفيذ رييس جمهور منتخب خود، جنبش سبز ايران را به طعنه «كاريكاتور انقلاب 57» خوانده‌اند. مي‌خواهم خدمت ايشان عرض كنم كه نخير، نه‌تنها كاريكاتور آن نيست بلكه نسخه‌ي به‌روز شده، تجديد نظر شده و اصلاح شده‌ي آن است كه- به‌اصطلاح امروزي‌ها- بسياري از «باگ»‌هاي ورژن قبلي در آن از بين رفته است.(هم‌سن و سال‌هاي من كه نمي‌دانند باگ چيست بروند از بچه‌هاي‌شان بپرسند.) همان‌طور ‌كه خود ايشان و دستگاه سركوب‌شان نيز كاريكاتور شاه و ساواك و ارتش سي سال پيش نيستند؛ بالاخره سي سال گذشته است و بسي رنج برده‌ و از اشتباهات آن مرحوم و وقايع بعدي تجربه كسب كرده‌ و به اين‌جا رسيده‌اند. (يك فقره به‌عنوان مثال عرض مي‌كنم: بدبخت شعبان بي‌مخ كجا، لباس شخصي‌هاي امروزي كجا؛ آن‌ها با چاقو خط مي‌انداختند، اين‌ها با باتوم به «سر» مي‌كوبند.) شرط يك مبارزه‌ي جوانمردانه آن است كه حريف را تحقير نكنيم.2. دكتر ماشاءالله آجوداني، نويسنده‌ي كتاب مرجع «مشروطه‌ي ايراني»، در مصاحبه‌ي پريشب با بي‌بي‌سي، ضمن ابراز اميدواري شديد به اين جنبش و اين‌كه پس از 150 سال بالاخره ملت ما را به حقوق مدني خود مي‌رساند، فرموده‌اند اين بچه‌ها آمده‌اند اشتباهات پدران‌شان در سال 57 را تكرار نكنند. (يا اصلاح كنند؛ درست يادم نيست.) فرموده‌ي بسيار درستي است. بنده هم با سواد اندك خودم به اين فرمايش مي‌افزايم كه پدران‌شان هم (آن‌ها كه پس از اين سي سال هنوز زنده مانده‌اند و تواني دارند) آماده‌ي اصلاح اشتباهات خود هستند يعني در مجموع همه (پدران و پسران و البته مادران و دختران) آمده‌اند راه ناتمام سي سال پيش را اين‌بار به‌درستي تا انتها بروند. اين خود يك موضوع مهم و مفصلي است كه در يكي از يادداشت‌هاي آينده مصدع اوقات خواهم شد.3. اما برتري جنبش سبز بر انقلاب 57 تا اين‌جا كه يك ادعاست؛ چطور بايد اثباتش كرد؟ در مقام اثبات عجالتاً سه نكته به نظرم مي‌رسد كه مي‌گويم. شما هم بفرماييد تا اين بحث را قدري پيش ببريم:الف. اين جنبش «رهبر» ندارد، به‌جايش «نماينده» دارد، آن هم نماينده‌اي كه اتفاقاً همين دو ماه پيش ميليون‌ها راي از موكلانش گرفته است. (چند ميليونش را نمي‌دانيم، چون نشمرده‌اند.) فرق نماينده با رهبر- به‌خصوص از نوع عظيم‌الشان كاريزماتيك- اين است كه اولاً مشروعيتش را از راي من و تو مي‌گيرد، ثانياً خودش هم اين روال كسب مشروعيت و به بيان ديگر «قاعده‌ي بازي دموكراسي» را پذيرفته است و خرش كه از پل گذشت نمي‌تواند زيرش بزند. حالا اين‌كه به‌جاي رهبر، نماينده داشته باشي (يا رهبري كه براي خود شأن نمايندگي قايل باشد) كجايش بهتر است؟ اين‌كه بتواني رابطه‌ات را با او بر اصول دموكراسي تنظيم كني. يعني به‌جاي اين‌كه مرتب از او فتوا بگيري تا اجرا كني، بتواني به او «پيشنهاد» بدهي، بتواني از او «پرسش» كني، حتي عنداللزوم بتواني يقه‌اش را بگيري و «مواخذه»‌اش كني. همين نبودن هاله‌ي قدسي دور سر مهندس موسوي در آينده جلوي بسياري از انحرافات و آفات بعدي جنبش را مي‌گيرد. مضاف بر اين‌كه رهبر نبودن موسوي باعث بروز خلاقيت‌ها و «تكثر رهبري» در تك‌تك جمعيت 80-70 ميليوني ايراني در داخل و خارج كشور مي‌شود به اين معنا كه از فلان بچه محصل در خيابان مولوي تهران تا محسن سازگارا در واشنگتن هر كدام از تمامي توان انديشگي و رسانه‌اي خود (VOA باشد يا «بالاترين») استفاده مي‌كنند تا جنبش را قدمي به جلو ببرند. اين يعني همان جنبش مدرن و شيك كه قبلاً هم گفته بودم.ب. جنبش سبز «خشونت» ندارد؛ انقلاب 57 داشت. نه‌تنها گروه‌هاي عمده چپ بنا به ضرورتي كه تشخيص مي‌دادند از ميانه‌ي دهه‌ي 40 مبارزه‌ي قهرآميز را به‌عنوان تنها راه ممكن در پيش گرفته بودند، در جماعت اسلام‌گراي تحت رهبري امام خميني هم افراد و گروه‌هايي كه سابقه‌ي ترور و اعمال خشونت داشته باشند كم و بيش پيدا مي‌شد. (نمونه‌اش همين محسن مخملباف خودمان كه در 17 سالگي در جريان نبرد مسلحانه دستگير شد!) مهم‌تر اين‌كه اصلاً در آن دوره نه‌تنها در ايران كه در هيچ جنبش آزاديبخش جهاني خشونت تقبيح نمي‌شد، تقديس مي‌شد؛ ادبيات مسلط مقاومت ادبيات خون و خشونت بود. اين بود كه هم در شب 22 بهمن در بعضي شهرها دار زدن و مثله كردن ساواكي‌ها و آن‌ها كه «عوامل رژيم» خوانده مي‌شدند راه افتاد، هم تا چند ماه بعد اين‌گونه انتقام‌ها جسته و گريخته ادامه يافت و هم اين‌كه بدتر از همه چند شب پس از پيروزي انقلاب براي اولين بار چند افسر عالي‌رتبه را در پشت‌بام همان مدرسه‌اي كه رهبر انقلاب سكني داشت (آخر بي‌سليقگي تا كجا) با محاكمه يا بي محاكمه اعدام كردند و اين كار را چند ماه ادامه دادند تا درگيري‌هاي جديد پيش آمد و انتقام از عوامل رژيم گذشته از اولويت افتاد.پ. نكته‌ي سوم «خودآگاهي» ملي است كه در اين جنبش وجود دارد و سال 57 به‌گمانم وجود نداشت يا كمتر بود. الان مردم مي‌دانند كه چه مي‌خواهند: در درجه‌ي اول راي خود را مي‌خواهند و در درجه‌ي دوم شعارهاي انتخاباتي رييس جمهور منتخب خود را (كارآمدي اقتصادي، آزادي‌هاي اجتماعي و سياسي، رفع تبعيض و...) اما سال 57 چه؟ اين را بزرگ‌ترها بايد جواب بدهند ولي من كه آن سال‌ها بچه بودم يادم هست تا چند سال بعد از انقلاب هم مردم با پوزخند و تلخند از هم مي‌پرسيدند «براي چه انقلاب كرديم» يا «براي چه شاه را بيرون كرديم» و بعد هم كه جواب درست و حسابي پيدا نمي‌كردند، گناه را گردن انگليسي‌هاي بيچاره مي‌انداختند. شايد اغراق به‌نظر برسد، ولي آن‌چه بايد «مطالبات» يك انقلاب باشد در انقلاب 57 در سطح فعالان سياسي «يك بستر و دو رويا» بلكه صدها رويا بود و در سطح ملت 36 ميليوني هم (حالا يا به‌دليل شتاب فوق‌العاده زياد جريان انقلاب در سال 57 يا محدود بودن وسايل اطلاع‌رساني و ارتباط جمعي يا پايين بودن سطح سواد عمومي جامعه و...) واقعاً يك «ندانم‌كاري» عمومي. اين فقدان خودآگاهي ملي به فاصله‌ي كوتاهي نتيجه‌اش را نشان داد: يكي مي‌گفت نان مي‌خواهم، آن يكي جواب مي‌داد ما براي شكم انقلاب نكرديم. يكي آزادي مي‌خواست، آن ديگري حكومت شرع.4. البته قابل كتمان نيست كه جنبش سبز از همان اولين روزها سعي در القاي «اين‌هماني» خود با انقلاب 57 داشته است. اين روند با انتخاب مهندس موسوي، نخست وزير محبوب امام خميني، به پرچم‌داري جنبش آغاز شده و با مصادره‌ي تك‌تك نمادهاي انقلاب 57، به‌ويژه الله اكبرهاي شبانه، تداوم يافته است. ولي آن‌چه سبب تشديد اين روند شده اين‌هماني ديگري است كه در آن سو نيز اتفاق افتاده است. در واقع نظام جمهوري اسلامي آن‌قدر با آرمان‌هاي اوليه‌ي خود فاصله گرفته و به رژيم سلطنتي (آن هم در روزهاي زوالش) شبيه شده است كه الان نه‌تنها سر دادن الله اكبر كه فرياد زدن شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» (نه حتي جمهوري ايراني) در خيابان‌ها نيز به‌نظر مي‌رسد عملي انقلابي و مستوجب باتون، گاز اشك‌آور، بازداشت و البته مرگ باشد. ولي اين‌كه پس از سي سال دو سوي دعوا اين‌قدر شبيه اسلاف خود شده‌اند تقصير از معترضان است يا نظامي كه در اين مدت، علي‌رغم در اختيار داشتن كليه‌ي منابع ملي اين كشور زرخيز، دنده عقب گرفته و مسافران خود را به ايستگاه اول بازگرداند.
منبع: وبلاگ همین ماهان
متن کامل نامه انتقادآمیز آیت‌الله محقق داماد به رئیس قوه قضاییه
سید مصطفی محقق داماد در نامه‌ای سرگشاده خطاب به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه، عملکرد ضعیف
قلم - شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند -شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌کردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟
حضرت آیت الله جناب آقای‌هاشمی شاهرودیریاست محترم قوه قضائیه ‏با سلام وتحیاتبه خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیت الله سید محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریف فرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشت‌های درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمودهاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان می‌تواند صدیق همفکرگرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بار که جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:‏حضرت آیت اللهبه عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین ره آورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچوجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور میزند و برهمین محور باید سنجیده شود.‏‏به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا می‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند؟معتقدم این نظام نامه‌ها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیر آیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلی‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است.معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزه‌های خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاههای اختصاصی بود.جناب آقای‌هاشمی شاهرودی‏‏ تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد. ‏‏توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولی شما مرا می‌شناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانه‌ای بخوبی تشخیص می‌دهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شوید که توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند.سخنرانی شما در سال 1373 در محل کار اینجانب فرهنگستان علوم پیرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعید می‌دانم که در تقلب احوال تغییر نظری برایتان حاصل شده باشد.چند روز پیش در جلسه‌ای با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالای نظام سخن از اخبار وقایع اسفبارِ روز و ستمی که بر مردم رفته است، در میان بود. اخباری که به‌طور مستفیض و بلکه متواتراجمالی ثبوت آن مسلم و انکار آن غیر ممکن بود (باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان یکی از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهی عاقل اندر سفیه رو بمن کرد و با پوزخندی معنی‌دار گفت این اعمال که توجیه شرعی دارد!!! خدا می‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بیقرار و ناآرامم. یاد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است:ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندی ملوما بل کان عندی جدیرا.(نهج البلاغه)مورخین آورده‌اند که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی بدستور عبدالملک مروان خلیفه اموی، برای ایجاد خفقان و اسکات معترضین، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقیما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالای منبر رفت و اعلام داشت «هان‌ای مردم! نه به کودکانتان رحم می‌کنم ونه به پیرانتان!. بیگناهتان را به جای گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحویل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه این‌هااز اختیارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عین شرع است!!!»تفکر فوق دقیقا همان بافته و تافته تفقه مبتنی بر کلام اشعری است که نتیجه‌اش در کتاب المستظهری غزالی به خوبی مشهود می‌گردد.اگر خدای ناکرده قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات رعایت نشود و یا نقض قوانین با توجیهات ضداخلاق انسانی موجه گردد، زندگی به همین شرایط تلخ (العیاذ بالله) باز می‌گردد که مرگ بهتر ازآن زندگی است.ما که به پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتنی بر کلام عدلیه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر این نعمت بزرگ هستیم، هرگز مجاز نیستیم که در تشخیص حسن عدالت و قبح ستمگری که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک می‌کنند قیمومت شرعی نمائیم و تفکر آنان را تعطیل کنیم.حضرت آیت اللهحضرتعالی خدمات شگرفی در دستگاه قضایی البته که انجام داده‌اید که انکار آن ناسپاسی است، ولی با کمال تأسف وقایعی در دوران ریاستتان به خصوص در روزهای اخیر رخداد که ملت ایران طعم تلخش را هیچگاه از یاد نخواهد برد. وقایعی که چه به دست کارگزاران قوه مجریه انجام یافته باشد و چه بدست ظابطین قضایی و چه بدست دارندگان پایه قضایی همه و همه مسئولش قوه قضائیه‌ای است که شما مسئولیتش را به عهده داشتید.حضرت آیت الله!مطمئن باشید شما در راس قوه‌ای قرار داشتید که علیرغم همه ویرانی‌ها و خرابی‌ها به دلیل طبع کار و ساختار باقیمانده از پیش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و دارای وثاقت قضایی وجود دارند.شما می‌توانستید با حمایت از استقلال قضایی بسیاری از مشکلاتی که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را می‌گرفت و از کارهای مهمتر باز می‌داشت به آسانی حل کنید، که نکردید.شما در حوادث اخیر می‌توانستید آمرین قانونی در هر پست و مقامی که هستند و مامورین متخلف از موازین اخلاقی را به دست قضات شریف آگاه به قوانین محاکمه کنید که لااقل تا امروز که واپسین روزهای ریاستتان است، نکرده‌اید.شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند -شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌کردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟به موجب قوانین مدون مملکتی کلیه زندان‌های کشور زیر نظر قوه قضائیه اداره می‌شود، و مسئولیتش با این قوه می‌باشد. آیا بهتر نبود که قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر تعطیل «زندان کهریزک»، شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرمودید و چنانچه آنرا فاقد معیارهای لازم می‌دیدید مبادرت به تعطیل آن می‌کردید؟ شما آنقدر تاخیر فرمودید تا این مدخل در دائرة المعارف‌های جهانی بنام حکومت دینی ایران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.از منبع موثقی شنیدم که یکی از مراجع تقلید معاصر که از راه دور محاکمه‌ای که از سیمای ایران پخش می‌شد پیگیری می‌کردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل این محاکمات را که ننگی است برای قضای اسلامی!! از تلویزیون پخش نشود.عزیزانی که با زندگی صاحب این قلم آشنایند می‌دانند که صراحت وی تازگی ندارد و سوابق اوراقی که تحت عنوان گزارش خطاب به شورای عالی قضایی وقت و یا صاحبان مناصب اجرایی نگاشته شده و در بایگانی سازمان بازرسی کل کشور علی القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده این مدعاست. صاحبان مناصب اجرایی آن زمان که در عمل به گزارشات این ناصح مشفق و درخواست خالصانه وی مبنی بر اجرای صحیح قوانین را اهتمام نکردند و آن روز او را در پافشاری بر نهادینه کردن زندگی مدنی و تحت لوای قانون را یاری ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانین شده‌اند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هیچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخیر شود ظلم و ستم به همه می‌باشد.از اینکه سخن به درازا کشید عذر می‌خواهم. آنچه عرض شد دراین روزهای آخرین مسئولیت حضرتعالی هر چند نوشداروی پس از مرگ سهراب است. ولی به هرحال این سطور شاید برای آیندگان مفید و برای شما نقطه افسوسی باشد که ای کاش در حوزه علمیه به کار تدریس و پژوهش ادامه داده بودید و هرگز به این ورطه خطیر پای نمی‌نهادید و به همان نقطه امید استاد شهید بزرگوارتان واصل می‌شدید.عریضه را با بیتی از غزل خواجه شیراز به آخر می‌برم:به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شدجهـان بگیـرد اگر دادگستـری دانـدسید مصطفی محقق داماد۱۱ مرداد ۸۸‏

هشدار سازمان مجاهدین انقلاب:
کشور در سراشیبی سقوط است
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران با صدور اطلاعیه‌ای شدیداللحن در خصوص دادگاه نمایشی روز شنبه، ضمن تاكيد بر غيرقانوني بودن اين محاكمه، فرجام آن را قرار گرفتن کشور در سراشیبی سقوط كشور دانست.
متن کامل این اطلاعیه را به نقل از پايگاه اطلاع رساني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، در ادامه می‌خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
طی دو شب گذشته شاهد نمایشی تأسف بار به نام دادگاه متهمان کودتای مخملی بودیم. این نمایش که در آن از ساده ترین و ابتدایی ترین اصول دادرسی و حقوق قضا خبری نبود، به هر چیز جز دادگاه شباهت داشت. ادعانامه ای حاوی تناقضات عجیب و غریب و با شباهتی تام به مقالات و تحلیل های روزنامه کیهان، عدم حضور وکلای مدافع تعدادی از متهمان در دادگاه و بی خبری وکلای مدافع حاضر در جلسه از محتوای پرونده و تحقیقات مقدماتی، قرار دادن وکلای مدافع در جایگاهی که هیچگونه امکان گفت و گو با موکلان خود نداشته باشند، پخش جلسه به اصطلاح دادگاه از صدا و سیما قبل از آن که حکمی علیه متهمان صادر شود، تهمت و توهین و افتراء علیه احزاب و تشکل های سیاسی و شخصیت های برجسته و خوشنام غایب در دادگاه بدون این که امکان پاسخ داشته باشند،... تنها بخشی از ابعاد آشکار این نمایش تأسف بار بود.
این به اصطلاح ادعانامه تلاشی ناکام و در عین حال بهت آور برای تأیید ادعای آقای احمدی نژاد و همفکرانش مبنی بر انحراف 30 ساله از خط انقلاب بود. نویسندگان این ادعانامه کوشیده اند با گزینش راست و دروغ حوادث و تحولات سه دهه گذشته سناریوی موهوم انقلاب مخملی و یا به تعبیر خودشان کودتای مخملی را به اثبات برسانند. آنان در این تلاش نافرجام هر مطلب مغایر با دیدگاه های سیاسی خود را به عنوان توطئه و جریان براندازی به هم بافته اند و از هردری به کینه و خصومت سخنی رانده اند. در این ادعانامه از کدیور و سروش گرفته تا احزاب و تشکل های سیاسی، تا خاتمی و موسوی و هاشمی و تا نهادهای مدنی تا بنیاد راکفلر و شورای روابط خارجی آمریکا به عنوان نهادهای جدید التأسیس برای انقلاب مخملی!!! تا اتحادیه اروپا تا منافقین و سلطنت طلبان تا شبکه های تلویزیونی بیگانه تا اقدامات تروریستی و بمب گذاری ... سخن رفته است و تنها نام هایی که به تجاهل از آن صرفنظرکرده اند روسیه و چین است.
شتابزدگی آقایان در تنظیم این به اصطلاح ادعانامه و برگزاری نمایشی که علی الظاهر باید پیش از مراسم تنفیذ و تحلیف صورت می گرفت، موجب گرفتار آمده ایشان به تناقض گویی های عجیب و غریب شده است. ما بررسی و نقد این ادعانامه را به فرصتی دیگر وامی گذاریم و در تنها به ذکر یکی دو نکته در این خصوص می پر دازیم.
در این اصطلاح ادعانامه، از تردید معترضان در سلامت انتخابات و درخواست رسیدگی به شبهه تقلب به عنوان اصلی ترین دلیل برای اثبات پروژه کودتای مخملی یاد شده است، این درحالی است که تردید در سلامت انتخابات و اعتراض و درخواست رسیدگی به شبهه تقلب حق قانونی شهروندان است. چگونه آقایان که سوابق تخلفات و اقدامات غیر قانونی عدیده، نظیر عدم اعلام آراء تفکیکی حوزه انتخابیه تهران در جریان انتخابات دوم شوراهای شهر و روستا و لواحقی نظیر کارشکنی در جریان حضور ناظران کاندیداها در شعب اخذ رأی و ممانعت از حضور ایشان در سایت های تجمیع در دوره های انتخاباتی مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم و قطع خطوط تلفن ستاد انتخاباتی کاندیداهای رقیب و قطع سیستم پیامک تلفن های همراه از شب برگزاری انتخابات به بعد و مشارکت بیش از یکصد درصد واجدان شرایط در حدود 140 شهر در انتخابات اخیر و ... را در کارنامه خود دارند،می توانند مدعی سلامت انتخابات باشند و معترضان به انتخابات را متهم به دست داشتن در پروژه کودتای مخملی کنند؟ این روش برخورد با معترضان تنها از کسانی ساخته است که تخلفات و تقلبات گسترده ای را در انتخابات سامان داده و برای سرکوب اعتراض، معترضان را متهم به براندازی می کنند. به دیگر سخن محاکمه معترضان به تقلب در انتخابات خود بهترین دلیل بر عدم سلامت انتخابات است زیرا وقتی راه های منطقی و معقولی نظیر پیشنهادهای قانونی معترضان از جمله مطابقت کد ملی رأی دهندگان با شماره های ثبت شده در تعرفه های رأی به عنوان کدملی برای اثبات سلامت و یا عدم سلامت انتخابات وجود دارد، چه نیازی به اعمال خشونت و سرکوب و دستگیری و محاکمه و زندان و سناریوهای موهوم براندازی است؟
واهی بودن ادعای انقلاب مخملی در مورد حوادث پس از انتخابات را بیش از هرجا می توان در خود این به اصطلاح ادعانامه مشاهده کرد. این ادعا چنان سخیف و بیگانه با واقعیات جامعه ایران است که آقایان ناگزیر شده اند به جای واژه شناخته شده انقلاب مخملی از واژه جعلی و من درآوردی کودتای مخملی استفاده کنند. درحالی که کودتا را صاحبان زور و اسلحه انجام می دهند و انقلاب را مردم.
ذکر موارد ترور و بمب گذاری و انفجار و ... در ادعانامه علیه متهمان، بیش از هر چیز از خالی بودن دست تنظیم کنندگان این به اصطلاح ادعانامه حکایت دارد، وگرنه چه نسبتی میان ترور و بمب گذاری و انفجار با کودتای مخملی و براندازی نرم وجود دارد؟ آقایان در این به اصطلاح ادعانامه از یک سو کودتای مخملی را حرکتی درازمدت و خزنده با شیوه های به ظاهر مسالمت آمیز و قانونی تعریف می کنند و از سوی دیگر مواردی نظیر ترور و بمب گذاری را بخشی از پروژه کودتای مخملی ذکر می کنند. بدون شک اگر تنظیم کنندگان ادعانامه دلایل و مدارک محکمه پسندی علیه متهمان دراختیار داشتند، این گونه خود را ناگزیر از تناقض گویی و بافتن آسمان به ریسمان نمی دیدند.
ملت شریف ایران؛
آنچه را که شما طی دو شب گذشته شاهد بودید محاکمه و اهانت و افترا علیه صادق ترین، پاک ترین، شریف ترین و فرهیخته ترین شخصیت های این کشور و نشانه آشکار روند نامبارک استحاله آرمان های انقلاب اسلامی و مبانی نظام جمهوری اسلامی است. امروز عاملان و مرتکبان واقعی استحاله آرمان های انقلاب و براندازی نظام به بازجویی و محاکمه صادق ترین و دلسوزترین یاران نظام و انقلاب نشسته اند و باسابقه ترین چهره های مبارز و خدوم این انقلاب و نظام را آماج ناجوانمردانه ترین اهانت ها و افتراها قرار می دهند.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن محکوم کردن آن چه که دادگاه متهمان کودتای مخملی نامیده می شود، این نمایش را اقدامی غیر قانونی و مغایر با بدیهی ترین موازین قضایی می داند و آن را مقدمه برخورد بر احزاب مستقل و قانونی کشور به مثابه آخرین نشانه های وجود مردمسالاری در کشور ارزیابی می کند. برگزاری این به اصطلاح دادگاه مغایر با اصل صریح قانون اساسی مبنی بر ضرورت رسیدگی به جرائم سیاسی در دادگاه های صالحه و با حضور هیئت منصفه است.
سازمان همچنین اعترافات و اقاریر متهمان را که در شرایط نامعلوم و نگهداری در سلول های انفرادی و بی خبری مطلق متهمان از دنیای خارج و محرومیت آنان از اخبار و اطلاعات و داشتن وکیل و حتی ملاقات با خانواده بوده است، مصداق بارز اعتراف تحت فشار و شکنجه دانسته از اساس بی اعتبار می داند.
سازمان بار دیگر هشدار می دهد این روش و شیوه اداره کشور و چوب حراج زدن به سرمایه های عظیم ملی و حذف چهره های برجسته و بزرگی که هر یک تاریخ این انقلاب به شمار می روند، فرجامی جز از دست دادن اعتماد ملی و قرار دادن کشور در سراشیبی سقوط نخواهد داشت.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
12/5/1388

برادر حسین بخوان:
پاسخ عضو کمیته اطلاع رسانی مشارکت به یادداشت حسین شریعتمداری
نوروز:در پی یادداشت حسین شریعتمداری، در مورد بیانیه های جبهه مشارکت، یکی از اعضای کمیته اطلاع رسانی این حزب با نگارش نامه ای سرگشاده به نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان، به او گوش زد کرد که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است
به گزارش نوروز متن کامل نامه حنیف مزروعی بدین شرح می باشد:
1.
حسین شریعتمداری، مدیرمسئول "کیهان" در شماره روز یکشنبه روزنامه تحت فرمانش با نگاشتن مطلبی با عنوان « پس او كيست ؟!» به بررسی و مثلا نقد آخرین بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی پرداخته است، اما هر خواننده صاحب قریحه ای متوجه می شود که اصل نگاشتن این مطلب، نقد بیانیه یک حزب سیاسی شناسنامه دار و رسمی در کشور نبوده، بلکه عصبانیت نماینده ولی فقیه در کیهان از ادامه روند فعالیت های این حزب حتی با وجود دستگیری گسترده اعضاء و هواداران آن حزب در جریانات پس از انتخابات ریاست جمهوری بوده است.
هر خواننده ای با خواندن تک تک کلمات درج شده در سرمقاله سرمقاله درمی یابد که تنها هدف نگارنده بیان این نکته بوده که چطور حزبی که تعدادی از اعضای ارشد آن شامل دبیرکل و قائم مقام دبیرکل و چندین تن از اعضای شورای مرکزی اش دستگیر شده اند همچنان توانسته است بیانیه بدهد و خود را در عرصه فعالیت های سیاسی زنده نگاه دارد.
نگاشتن در مورد چند و چون تنظیم بیانیه‌های اخیر و پاسخ حقوقی به این یادداشت را به دیگر اعضای بلندپایه حزب که خوشبختانه هنوز به چنگال رفقای مدیر مسئول کیهان نیافتاده اند و همچنان در کنار ملت و آرمانهای سبز آنان استوار ایستاده اند و صدای حق مردم را فریاد می کنند واگذار و به ذکر چند نکته کفایت می کنم.
2.
اما روی سخنم در این مقال با حسین شریعتمداری است؛ خوشبختانه توفیق دیدار شما را تا به امروز نداشته ام و امیدوارم هیچگاه هم نداشته باشم، اما هنوز در خاطرم هست که چقدر آن جناب مورد علاقه شدید بازجویی که نزدیک به سه ماه با او سر کردم بود و به چه میزان به شما ارادت قلبی و عملی داشت. این همان بازجویی بود که من را برای اعتراف به اعمال و رفتار ناکرده بارها و بارها مورد نوازش قرار می داد و وقتی که می نواخت می گفت که اینها نصحیت های پدرانه ی من به شماست تا درس بگیرید و متنبه شوید.
بله حاج حسین!‌ آن بازجو شما را دوست داشت و ما او را حاجی خطاب می کردیم و قطع به یقین دارم که شما نیز او را به خوبی می شناسید، زیرا یادداشت معروف کیهان در خصوص ماجرای زندان من و دوستان هم بندم که به پرونده «وبلاگ نویسان» معروف شد را خود شما نوشتید؛ حتما هنوز در خاطرتان هست که در آن یادداشت کذا که نام «خانه عنکبوت» بر آن نهاده بودید همه ما را حلقه ای دانستید که جاسوس و عامل اوامر بیگانگان هستیم. همه ما از آن اتهامات تبرئه شدیم و باز امروز شما دارید بر همان طبل در حق ناب ترین فرزندان این کشور با همان ادعاهای تمسخر آمیز می کوبید.
آیا زمان درس گرفتن برای امثال شما فرا نرسیده است؟ آیا هنوز متوجه نیستید که این اتهامات تنها خنده بر لبان سیاسیون و مردم می نشاند؟ آیا با خود شمرده اید که طی سالهای حداقل پس از دوم خرداد چندین بار این اتهامات را مطرح کرده و به چندین نفر از فرزندان این کشور چنین برچسب هایی را زده اید که نتیجه ای هم جز رو سیاهی برای شما باقی نمانده است.
البته میدانم سخن گفتن با شما مصداق بارز نرود میخ آهنی در سنگ است و این نوشتارها به گوش های ناشنوای شما و دوستانتان نمی رود، زیرا لذت قدرت آنچنان چشم ها و گوش ها را کور و کر کرده است که هر عملی را در راستای رسیدن به آن مجاز میدانید ؛ حتی خون ریختن؛ خون هموطنان تان هم شما را بیدار نخواهد کرد. اما بعنوان یک وظیفه بر عهده خود میدانم باز هم شما را برای هزارمین بار امر به معروف و نهی از منکر کنم و در تاریخ ثبت شود که همچو منی و دوستانم در مقابل تهمت ها و رفتارهای فارغ از قانون امثال شما سکوت نکرده اند.
3.
اما در خصوص جبهه مشارکت ایران اسلامی، به عنوان یک عضو این حزب سیاسی اصلاح طلب که سالها نیز هوادار آن بوده و در آن فعالیت داشته ام و به خاطر تمام آن سالها و این روزها به خود می بالم، به شما عرض می کنم که ممکن است شما امروز یاران ما در بند کرده و شکنجه کنید و یا به قولی از آنها پذیرایی کنید (!)اما بدانید که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است.
وقتی امثال میردامادی، حجاریان، رمضان زاده، صفایی فراهانی، امین زاده و تاج زاده و سایر عزیزان فعالیت سیاسی را شروع کردند، من هنوز به دنیا نیامده بودم اما سربلند می گویم که من و جوانان همسن و سال من شاید نتوانیم _ و حتما نمی توانیم _مانند آن عزیزان باشیم، اما از آنها یاد گرفته ایم که در موقع سختی همه مانند یک خانواده عمل کنیم و می کنیم؛ میردامادی ها به ما یاد داده اند که چطور در مواقع سختی صبور باشیم و تاج زاده ها و رمضان زاده ها یاد داده ‌ اند که چگونه در مقابل حرف های بی پایه مانند نوشته های شما سکوت را جایز نشماریم و فریاد حق طلبی مان را با عافیت طلبی درهم نیامیزیم.
4.
حاج حسین! اگر امروز دوستان شما 20 نفر از یاران ما را به بند کشیده اند، اما من و امثال من همچنان زنده ایم. با اینکه در این مدت تهدیدها کرده اید، اما اگر نفس تحزب را درک کرده باشید- گرچه مطمئن هستم در چارچوب فکری شما کار تشکل یافته جایی ندارد- باید بدانید که دبیرکل و اعضای شورای مرکزی یک حزب هرچند برجسته ترین افراد یک تشکل هستند، اما سخنگویان بدنه آن تشکل هستند و تا وقتی که بدنه زنده است و نفس می کشد حزب وجود دارد، فعالیت می کند و به اعلام موضع می پردازد.
امروز نیز هرچند برخی از بزرگان حزب که از چنگال های شما در امان هستند و به زندگی مخفی روی آورده و فعالیت می کنند، اما ما جوانان نیز هم پا و همرزم معلمان مان در تشکیلات، راست قامت ایستاده ایم و نفس می کشیم تا چارچوب های استبدادی که امثال شما سعی دارند در کشور به راه بیاندازند را بلرزانیم.
5.
شاید در روزهای آینده به هر دلیل و اتفاقی نگارنده اسیر میله ها شود و شاید هم همچنان که دست عنایت پروردگار تا به امروز مصون داشته است مرا، همچنان نجات بخش من باشد، اما نوشته و نگاشته های این روزهایم عمق اعتقادی است که به جریان اصلاحات و اصلاح طلبی داشته ام و اگر روزگاری به هر دلیلی اعترافات مرا در مقابل دوربین های «رسانه میلی» دیدید وشنیدید، بدانید که آنها به طور قطع و یقین عقایدی نیستند که پیش تر بدان ها پایبند بودم.
6.
در پایان هم به عنوان جوانی که پرورش یافته نظام جمهوری اسلامی بوده ام می‌گویم از روزی که فعالیت مطبوعاتی و سیاسی را آغاز کرده ام هیچ گاه چشم به تحول از خارج برای کشور نداشته و همیشه سعی کرده ام که اگر قرار است تحولی در کشور رخ دهد باید از درون باشد. وقتی شخصا در دوران کوتاه بازداشت با اتهام جاسوسی و عامل بیگانه بودن روبرو شدم، دنیا بر سرم خراب شد و به همین دلیل هم حالِ امروز راستین ترین فرزندان انقلاب را که برای پایه گذاری آن از امثال شما بسیار بیش تر زحمت کشیده اند وقتی با چنین اتهامی رو برو هستند را حس می کنم و درک می کنم که این موضوع بیش از هر شکنجه دیگری در زندان های شما بر آنها گران خواهد آمد. از خداوند می خواهم که به برادرانم صبر عطا کند تا در برابرتحمل این اتهام سخیف - حتی اگر به آن اعتراف هم کرده اند که مسئله چندان پر اهمیتی نیست - از خود بردباری به خرج دهند و مقاوم باشند.
حنیف مزروعی17 مردادماه 1388

نامه ی نمایندگان مجلس ششم به خامنه ای

حضرت آیت الله خامنهایمقام معظم رهبری،با عرض سلام و تحیت و آرزوی سلامت و توفیق الهینویسندگان این نامه چهره های ناآشنایی نیستند، وجه مشترک همه آنها در این است که در عرصه تلاش برای سرنگونی رژیم شاه و استقرار نظام مردمسالار بر پایه جمهوریت و اسلامیت و یا استمرار و استحکام پایههای آن، پرتلاش بودهاند و در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همگی در گوشه و کنار کشور در حفظ آرمانهای اولیه انقلاب اسلامی و دستاوردهای گرانقدر خون شهیدان این ملت کوشیده اند و بسیاری از آنان متعلق به خانواده بزرگ شهدا و رزمندگان و جانبازان و آزادگاناند، اینک نگران هستند. نگران همان آرمانها، نگران پایه های مشروعیت نظام یعنی اسلامیت و جمهوریت و افزون بر همه اینها، اخیراً نگران تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور.آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است و با کمال تأسف نجواهای خیرخواهانه و پیشنهادهای آرام و مکتوم ما در سالهای گذشته ره به جایی نبرده است. پس اجازه دهید بر مبنای وظیفه شرعی و قانونی خود و تعهد و مسؤولیتی که در برابر خدا و مردم داریم، آنچه را به خیر و صلاح همه میدانیم با حضرتعالی، که بر اساس قانون اساسی _ یعنی میثاق ملی همه ما _ شخص اول کشور هستید در میان بگذاریم، به آن امید که این خیرخواهی منشاء آثار و برکات برای نظام باشد.شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت. تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه 598 با وضع کنونی قابل مقایسه دانست که در اولی با قطع هرگونه امید در داخل، عامل خارجی سرنوشت کشور را رقم زد و در برهه دوم اراده و تدبیر و دوراندیشی حضرت امام خمینی(ره) و اتکای به مردم کشور را نجات داد.اما شاید دوره کنونی از این لحاظ بیمانند باشد که شکافهای سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشکار دولت ایالات متحده آمریکا (به عنوان قدرتی که در برابر خود مانعی نمی بیند) برای تغییر نقشه ژئوپولتیک منطقه همزمان شده و نظام ناچار به کنش و واکنش در برابر این برنامه است.هنوز فضای سیاسی کشور را در سال 75 از یاد نبرده ایم که به دلایل گوناگون در عرصه سیاست خارجی، ایران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعیت انفعال بر فضای سیاسی کشور حاکم بود. اما دوم خرداد 76 همه این تهدیدها را از بین برد و فرصتهای بسیاری را فراهم آورد و به قول حضرتعالی انقلاب را بیمه کرد، به گونهایکه به سرعت فضای جهانی به سود ایران تغییر نمود. سال 2001 به پیشنهاد ایران سال گفتوگوی تمدنها نام گرفت و حتی رئیس جمهور وقت آمریکا برای ادای احترام به ملت ایران ، در سفرآقای خاتمی به نیویورک، به دنبال فرصت برای دیدار با رئیس جمهور ایران بود و بعدها حتی وزیر امور خارجه وقت آن کشور رسماً به خاطر برخی سیاست های گذشته آمریکا در قبال ایران عذرخواهی کرد.فضای سیاسی_اجتماعی کشور نیز پس از دوم خرداد 76 پر نشاط و دورنمای توسعه همه جانبه امیدوار کننده گردید. حتی شاخصهای کلان اقتصادی نیز حرکتی امیدبخش را برای درمان بیماریهای مزمن و تاریخی اقتصاد کشور نوید داد.اما هنوز دو سال از این نعمت بزرگ الهی نگذشته بود که جریانهایی که تا مدتی در بهت و حیرت ناشی از رأی مردم در دوم خرداد به سر میبردند، با برنامهای حساب شده، برای فرصت سوزی و شکست آنچه اصلاحات نام گرفته و در برنامه رئیس جمهور تجلی یافته بود، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از دوم خرداد 76، فعال شدند. سیاهه اقدامات تخریبی آنها طولانی و مکرر و اندوهبار است و به قول آقای خاتمی هر 9 روز یک بحران آفریدند. از آن جمله است قتلهای زنجیرهای، جنایت کوی دانشگاه، تعطیلی مطبوعات و رسانهها، دستگیری فعالان سیاسی، سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان، اجرای علنی احکام قضایی بسیار کم سابقه، خنثی کردن تصمیمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری دادن اساسنامه کمیته امداد و آئین نامه فروش وسائل اسقاطی نیروی انتظامی بر قوانین مصوب مجلس! بی اختیار و بی اراده کردن مدیران و مسؤولان اجرایی با پروندهسازیها، مچگیریها و تبلیغات سیاه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا، سازمانهای علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی و...نتیجه خواسته و ناخواسته این همه ، جز این نبود که به مردم ایران و جهان نشان داده شود در ایران هیچ تغییری اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأی مردمی که خواست اصلی آنها تغییر در روشها و بینشها بوده است، هیچ اثری ندارد و اعلام گردد که نهادهای مظهر اراده ملت قدرتی ندارند و آشکار شود که نهادهایی که باید کانون حل منازعه و مظهر حاکمیت ملی و جایگاه اجماع و وحدت ملی باشند، به دست تندترین نیروهای مخالف اصلاحات سپرده میشود، تا در نهایت رأی مردم بلاموضوع گردد.با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایههای مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند. با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیش متصور نیست؛ یا دیکتاتوری و استبداد، که در خوشبینانهترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکین صادقانه به قواعد دموکراتیک. چنین رویکردی، هم مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی این ملت است و هم قابل تعامل با همه جهان.آنچه مانع عملی شدن تهدیدات خارجی می شود، نه توپ و تانک و موشک و سلاح بلکه افزایش مشروعیت نظام، وحدت ملی و یگانگی حکومت و ملت است. تنها راه برطرف کردن تهدید خارجی همان راهی است که ملت ما را در برابر رژیم دیکتاتوری شاه، متحد و بر سرنگونی آن مصمم ساخت و این تنها در صورتی میسر است که ملت مطمئن باشد خواسته و رأی او منشأ اثر و تغییر خواهد بود.وحدت ملی یعنی تمکین به رأی مردم، یعنی همه با مردم، یعنی «میزان رأی ملت» و... با این تفسیر از وحدت ملی نه تنها تهدیدهای بیگانه خنثی خواهد شد، بلکه میتوان امیدوار بود تا به فرصت نیز تبدیل شود.آنچه ما میفهمیم این است که مسئولان حاکمیت باید صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبیرها پوزش بخواهند و البته این عذرخواهی شکست و عقبنشینی از مواضع اصولی نیست، بلکه نشانه فروتنی و بزرگواری است. تعظیم به مردم خود سبب جلوگیری از کرنش به بیگانگان میشود.اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیز راحل روبرو شد.این اقدام نشانه تدبیر، دور اندیشی، مصلحت جویی، خیرخواهی و توفیق الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و روش همراه باشد. باید در چهرهها و یا حداقل رفتار نهادهای اجماعی و بیطرف تغییرات اساسی پدید آورد. شورای نگهبان، قوه قضائیه، صدا و سیما و همه نهادهایی که ملت نقش مستقیمی در انتخاب مسؤولان آنها ندارند، باید واقعاً بی طرفانه رفتار کنند که متأسفانه امروز چنین رویکردی مشاهده نمی شود.امروز شورای نگهبان به عنوان بزرگترین مانع فراراه مجلس با توسل به تفسیرهایی عجیب و احتجاجاتی غریب، متأسفانه موجبات وهن و بی اعتباری شرع و قانون اساسی را فراهم ساخته است. مفسران قانون اساسی چنان بی پروا به تفسیر برخی از اصول قانون اساسی میپردازند (به عنوان نمونه اختیارات بی حد و حصر برای رهبر) گویی همه شرع و قانون اساسی تنها یک اصل است. بی تردید اگر در سال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم، چنین تفسیرهایی از قانون اساسی مطرح می شد، سرنوشت نظام ما چیز دیگری بود.اگر مردم و مجلس و دولت و همه نهادها هیچ هستند و تمرکز اصلی قدرت و منشأ همه اعمال در یک اصل است و به قول آقایان اصل یکصد و ده قانون اساسی، تنها کف اختیارات رهبری است، آیا بهتر نیست برای همیشه با صداقت و صراحت تکلیف مردم را روشن کنیم و از این همه دوگانگیها، شعار دادنها و افزودن صفت و قید برکلمات معناداری چون مردمسالاری و آزادی، رهایی یابیم؟ و اگر غیر از این است، که قطعاً چنین است و روش و منش امام نیز مؤید ابطال نظریه فوق است، پس چرا نباید با این رفتارهای فروکاهنده اعتبار و شأن نظام و اعتماد عمومی جداً مقابله کرد؟اکنون فرصت مناسبی برای آزمون همگان فراهم است. دو لایحه مصوب مجلس همه ما را در ادعاهای خود خواهد آزمود.انتخابات آزاد و جلوگیری از نقض قانون اساسی دو مبنای محوری هر حکومت مردمسالار است. نمیتوان برای مردم عراق رفراندوم را تجویز کرد و از تریبون نماز جمعه خواستار انتخابات آزاد در آن کشور شد ولی مردم خودمان را از این حق مسلم محروم کرد.البته پس از انتخابات آزاد و تضمین حقوق منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور و در اجرای قانون اساسی باید موانع مصنوعی بر سر راه فعالیت قانونی و آزاد آنها را نیز برطرف کرد.آنچه امروز در قوه قضائیه، آنهم به دست برخی افراد فاقد صلاحیتهای لازم، که سپر برنامهریزان ضد اصلاحات شدهاند، در محدود کردن حق نمایندگان مجلس از اظهار نظر، که حق مسلم ضروری به رسمیت شناخته شده در هر نظام متکی بر مجلس است، میگذرد، نه قابل تحمل است و نه قابل دوام.در عرصه جامعه مدنی نیز فشارهای غیرقانونی و برخوردهای ناهنجار به حد غیرقابل تحمل رسیده است. برخوردهای قضایی از حد فعالان سیاسی و کادرهای اصلی اصلاحات فراتر رفته و همه نهادهای مدنی را تهدید میکند. احضار،دستگیری و محاکمه تعدادی از وکلای دادگستری، برخی از فعالان عرصههای فرهنگ و هنر و رسانهها در چند ماه گذشته، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.اقدام بایسته در این عرصه، التزام کامل و فارغ از تأویلهای ناروا به قانون اساسی، اجتناب اکید نهادهای اجماعی نظیر شورای نگهبان، قوه قضائیه، نیروهای مسلح و صدا و سیما، از هرگونه دخالت در عرصه منازعات سیاسی به نفع این یا آن جناح، متوازن ساختن ترکیب نهادهای حل منازعه، نظیر مجمعتشخیص مصلحت، بر اساس گرایشهای موجود در جامعه و... میباشد.مسلماً در عرصه زندگی مردم همچون گذشته مشکلات معیشتی نیز وجود دارد؛ کمافیالسابق فساد اداری و مالی خودنمایی میکند و علاوه بر آن در سایه تبلیغات سیاه و بزرگنمایی مفاسد و مشکلات توسط مخالفین اصلاحات، مردم چنان تصور میکنند که فساد و تباهی صدر تا ذیل را دربرگرفته است. آن مشکلات و این تبلیغات همراه با انبوه نارضایتیهای حاصله، همه ما را بر سر یک انتخاب دشوار قرار داده است.بی شک مهمترین وظیفه همه ما، رفع فقر و ایجاد رفاه برای مردم، بهبود و تقویت اساس و پایههای اقتصاد کشور و تضمین رشد پایدار اقتصادی و تولید ثروت است. این همه میسر نمیشود جز با تزریق سرمایه و نیروی انسانی کارآمد و مدیریت توانمند به سیستم اقتصادی کشور و این دو حاصل نمیشوند جز با تأمین امنیت سیاسی، اقتصادی که این نیز جز با حکومت برآمده از مردم محقق نمیگردد.امروز از سوی برخی از محافل جهانی زمزمههایی مبنی بر رفراندوم به عنوان حربه اصلی تغییر نظامهای منطقه ما شنیده میشود؛ روندی که معمولاً جامعه جهانی نیز اگر از آن حمایت نکند، در برابر آن ساکت مینشیند. ما گر چه مبنای مشروعیت هرگونه تصمیم درباره نظامها را صرفاً اراده ملی و رأی مردم کشورها می دانیم، در عین حال بهترین شیوه مواجهه با چنین ترفندهایی را نه ایجاد جامعه ای تک صدایی و تشدید روشهای اقتدارگرایانه و مرعوب کننده، بلکه آشتی با مردم و استقرار و تمکین به روند مردمسالاری واقعی و ارائه الگوی عملی سازگار با حریت و کرامت شهروندان، از جانب حکومت میدانیم. اگر چنین قرائت و تفسیری از جمهوری اسلامی حاکم شود، حتی اگر بارها از مردم همه پرسی شود همچون ابتدای انقلاب با دل و جان به جمهوری اسلامی رأی خواهند داد. به اعتقاد ما در شرایط کنونی انتخاب چنین رویکردی در اختیار شماست.از خداوند قادر متعال میخواهیم که ما را بر صراط حق، مستقیم بدارد و نیتهای ما را خالص کند و عاقبت امر همه ما را خیر گرداند.از درگاه حضرت احدیت برای جنابعالی طول عمر و سلامت و عزت مسألت داریم.31 اردیبهشت 1381محسن آرمین (تهران)حسین آفریده (شیروان)مهدی آیتی (بیرجند)غلام حیدر ابراهیم بای سلامی (خواف و رشتخوار)علی محمد احمدی (الیگودرز)عیسیقلی احمدی نیا (ایذه و باغملك)محمود اخوان بازارده (لنگرود)عسگر اسلامدوست (تالش)حبیب الله اسماعیل زاده (فلاورجان)محمدرضا اسماعیلی مقدم (قم)جواد اطاعت (داراب)مقصود اعظمی (نقده و اشنویه)بهروز افخمی(تهران)جعفر افقهی فریمانی (سرخس و فریمان)علی اكبرزاده (ورزقان)حسن الماسی (پارس آباد مغان)شهربانو امانی (ارومیه)ابراهیم امینی (نورآباد ممسنی)حسین انصاریراد (نیشابور)عبدالغفور ایران نژاد (چابهار)محمدباقر باقری نژادیان فرد (كازرون)قهرمان بهرامی (مباركه)سهراب بهلولی قشقائی (فیروزآباد)رحمان بهمنش (مهاباد)احمد بورقانی (تهران)سمیر پورجزائری (خرمشهر)محمد پیران (رزن)نورالدین پیرمؤذن (اردبیل)عبدالرحمان تاجالدین(اصفهان)علی تاجرنیا (مشهد)محسن تركاشوند (تویسركان)علی تقی زاده (خوی)غلامحسین تكفلی (مشهد)حسن توفیقی (كاشان)علیاكبرجعفری (ساوه)جلال جلالی زاده (سنندج)سهیلا جلودارزاده (تهران)علی حسنی (اراك)شهباز حسینزاده (میاندوآب)سید مسعود حسینی (قروه)فاطمه حقیقتجو (تهران)عبدالرضا حیدریزادی (ایلام)فاطمه خاتمی (مشهد)سید محمدرضا خاتمی (تهران)ناصرخالقی (اصفهان)مصطفی خانزادی (دماوند و فیروزكوه)محمدحسین خلیلی اردكانی (كرج)مرتضی خیرآبادی (سبزوار)محمد دادفر (بوشهر)حاصل داسه (سردشت و پیرانشهر)فاطمه راكعی (تهران)سید ابوالفضل رضوی (نائین)احمد رمضانپور نرگسی (رشت)حسن رمضانیانپور (شهرضا)احمد رهبری (گرمسار)حسین روزبهی (ساری)حسن زحمتكش (آستارا)جلیل سازگارنژاد (شیراز)ابوالقاسم سرحدی زاده (تهران)محمدعلی سعدایی (جهرم)میثم سعیدی (تهران)بهیار سلیمانی (فسا)داوود سلیمانی (تهران)منصور سلیمانی میمندی (شهربابك)عبدالله سهرابی (مریوان)سید علی سید آقامیری (دزفول)ولی الله شجاع پوریان (بهبهان)علی شكوریراد (تهران)سید ماشاءالله شكیبی (فردوس و طبس)احمد شیرزاد (اصفهان)گلمحمدصالح سلح چینی (لردگان)رضا صالح جلالی آستانه (آستانه اشرفیه)رسول صدیقی بنابی (بناب)ذبیحالله صفایی (اسدآباد)محسن صفاییفراهانی (تهران)سید مهدی طباطبایی (آباده)مصطفی طاهری نجف آبادی (نجف آباد)علی ظفرزاده (مشهد)غلامعلی عابدی (نهبندان)ابوالقاسم عابدینپور (تربت حیدریه)پیمان عاشوری بندری (بندر ماهشهر)محمد عبایی خراسانی (مشهد)غلامرضا عبدالوند (درود و ازنا)احمد عظیمی (شیراز)صلاح الدین علائی (سقز و بانه)محمد رضا علیحسینی (نهاوند)نعمت الله علیرضائی (خمینیشهر)كریم فتاحپور (ارومیه)حسین فرخی (جیرفت)علی قنبری (اردل و فارسان)سید ناصرقوامی (قزوین)محمد كاظمی (ملایر)جعفر كامبوزیا (زاهدان)جمیله كدیور (تهران)سید منصور كشفی (لارستان)محمد علی كوزه گر (شهریار)الهه كولایی (تهران)حمید كهرام (اهواز)محمد كیافر (میانه)محمد كیانوشراد (اهواز)غلامرضا گرزین (قائم شهر و سواد كوه و جویبار)حسین لقمانیان (همدان)انوشیروان محسنی بندپی (چالوس و نوشهر)امرالله محمدی جزی (برخوار و میمه)احمد مرادی (چناران و طرقبه)رجبعلی مزروعی (اصفهان)اكرم مصوری منش (اصفهان)میر طاهر موسوی (تبریز)میر طاهر موسوی (كرج)سید باقر موسوی جهانآباد (بویراحمد)سید مجتبی موسوی اجاق (كرمانشاه)علی اكبر موسوی خوئینی (تهران)سید عیسی موسوینژاد (خرم آباد)رسول مهرپرور (درگز)احمد میدری (آبادان)محسن میردامادی (تهران)منصور میرزاكوچكی (بروجن)بهزاد نبوی (تهران)عبدالمحمد نظام اسلامی (بروجرد)محمد نعیمی پور (تهران)علیمحمد نمازی (لنجان)سید رضا نوروززاده (اسفراین)سراج الدین وحیدی مهرجردی (تفت و میبد)سید شمسالدین وهابی (تهران)علیاصغر هادیزاده (دلیجان و محلات)میر محمود یكانلی (ارومیه)رضا یوسفیان (شیراز)
وقتی آدم‌های شریعتمداری از موج سبز آزادی عصبانی می‌شوند
ترس و لرز کیهان از ابتکار موسوی
روزنامه نه چندان وزین کیهان در شماره صبح فردا با انتشار یک خبر ویژه درباره «موج سبز آزادی» و خبرش درباره بیانیه در دست انتشار میرحسین موسوی، نتوانست عصبانیت خود را از ابتکار جدید موسوی پنهان کند و همه فحش‌های قبلی از قبیل ضدانقلاب ليبرال، ماركسيست، منافقين، سلطنت طلب و بهايي و فراماسونر را به کار گرفت تا ایده سیاسی موسوی برای آینده فعالیت‌های جنبش سبز را ملکوک کند.

به گزارش موج سبز آزادی، کیهان در این «خبر ویژه» که از کلمه کلمه‌ی آن حرص و عصبانیت می‌چکد، «موج سبز آزادی» را «سايت ويژه راه اندازي شده از سوي شبكه آشوب» نامید و كه به خیال خبرویژه‌نویس کیهان «طي چند هفته اخير از سوي طراحان آشوب راه اندازي شد و هدف اصلي آن انتشار شايعات و سازماندهي شبكه از هم گسيخته اغتشاشگران است.»
کیهان اما اشاره نکرد که کدام خبر «موج سبز آزادی» شایعه است، کودتای احمدی‌نژادی در وزارت اطلاعات یا جنایت‌های کهریزک که رهبر نظام هم نتوانست از آن چشم بپوشد، یا شاید واقعیت‌های سیاه پشت دیوارهای اوین که روی ساواک شاه را سفید کرده و یا گاف‌های مرتضوی و کیفرخواست کیهانی‌اش که رد پای جوجه‌تواب‌های مقیم کیهان در سطر سطر آنها به چشم می‌خورد، و یا شاید واقعیت سنگین مقاومت یکپارچه حوزه و مرجعیت در برابر کودتاچیان و یا گاف‌های رسانه‌های دروغ‌پرداز کودتاچی علیه زندانیان سیاسی و یا افشای اسم و رسم شهید محسن روح‌الامینی و انتساب او به ستاد محسن رضایی که مقدمه‌ای برای اختلاف در اصولگرایان و آغاز رسوایی جنایت‌ها شد و یا شاید هم انبوه ایده‌هایی که از سوی سبزها در این سایت مطرح و به بحث گذاشته شده‌اند. بهتر است کیهان مشخص کند که دقیقا از کدامیک بیشتر عصبانی شده است!
البته خبر ویژه نویس کیهان در همین جا هم نمی‌تواند عصبانیت خود را از خبر موج سبز آزادی، بیانیه در راه میرحسین و مضمون آن پنهان کند؛ آنجا که ابتکار موسوی را «گريم مدني و اجتماعي براي شبكه محفلي و خانه تيمي اغتشاش طلبان» می‌نامد و با ابراز نگرانی شدید از تحقق چنین ایده‌ای، مقصود از آن را «پنهان کردن شبكه ساختارشكنان در لايه هاي اجتماعي» ذکر می‌کند.
به آقای شریعتمداری پیشنهاد می‌کنیم به همان کارهای سابقش مشغول باشد و به پر و پای ما نپیچد. همچنان دنبال بیانیه‌نویس مشارکت بگردد، اعترافات زندانیان بی‌پناه و بی‌گناه را چاپ کند، با حشیشی‌های دیروز و نیمه پنهان‌نویسان امروز دمخور باشد و در جنجال ولی امر و رئیس دولت و رحیم مشایی غلت بخورد. خلاصه به سراغ ما نیاید که ما هم مجبور نشویم از ح.ش و پ.ف و ا.م و ح.د و بقیه بنویسیم.
ما که هنوز یادمان هست؛ آقای شریعتمداری هم یادش نرود که محمد نوری‌زاد درباره همین به قول کیهان «اغتشاشات» و موضع رهبر در قبال آن، چه گفت

10 دلیل برای این که این اعتراف ها دروغ اند
علی آرام:1- اعتراف گیری های پیشین نشان داده است که آن چه در این اعتراف گیری ها اخذ می شود ، بعدا تکذیب می شود . این شو رسوایی است که بارها و بارها دروغ بودنش آشکار شده است و دروغ بودن این شو هم بعدها آشکار خواهد شد.
2- مطابق آیینامه دادرسی کیفری اعتراف گیری با شکنجه وجاهت قانونی ندارد و محروم شدن بازداشت شدگان از تمام حقوق قانونی شان که در همین آیین نامه و دیگر قوانین آمده است ، مصداق بارز شکنجه است . اگر حتی باور کنیم که صورت آقای ابطحی خود به خود و در اثر عبادات و راز نیاز با خدا برای رسیدن به این جمع بندی این شکلی شده است و وزن وی به خاطر همین راز و نیاز ها کم شده است ، در صورتی که طبیعی است که در زندان اگر شکنجه ای در کار نباشد ، به خاطر بی تحرکی یا کم تحرکی آدم ها چاق تر شوند.
3- اعتراف همه شبیه به هم است و شبیه به نوشته های برادر حسین و برادر حسن و مشاوران شرین عقل امروز آن ها . به قول یکی اعترافات ابطحی چکیده نوشته های کیهان است ، به خصوص نوشته های مغشوشی که در سال های اخیر یکی از مهره های برادرجسن و حسین به نام پیام فضلی نژاد می نوشت که مصداق بارز بافتن آسمان به ریسمان بود .
4- اگر این اعتراف ها بدون فشار و شکنجه اخذ شده است ، چرا خبرنگاران رسانه های خارجی و ایرانی مستقل به دادگاه راه ندادید تا بهانه از دستشان گرفته شود.
5- ناگهانی بودن دادگاه دلیل دیگری است بر اخذ اعتراف زیر شکنجه . تردید نکنید که از 45 روز بی اطلاعی این دوستان مظلوم سوء استفاده کرده و برای آنان فضایی ترسیم کرده اند که خیال کنند همه چیز به آخر رسیده است . اگر دادگاه با اطلاع قبلی بود ، ممکن بود حضور خانواده ها و مردم مقابل دادگاه و فریاد الله اکبر آنان این مظلومان را با اوضاع بیرون آشنا می کرد .
6 – عدم حضور هیچج فردی خارج از کادر های همکار کودتا و کودتاگران در دادگاه . دقت کنید دادگاه را شکنجه گران پر کرده اند و خبرنگاران رسانه های کودتا و هیچ فردی حتی از اصولگرایان معتدل در دادگاه حضور ندارند . البته ممکن است برخی از آدم های باوجدان در دادگاه باشند که در روزهای آینده از دادگاه بگویند و بگویند چه اتفاقی واقعا در ان رخ داده است . ناگهانی برگزار شدن آن به همین خاطر بوده است که کسی غیر از کودتاگران در ان حضور نداشته باشد . مثلا چرا همین یکی دو هیاتی که در قوه قضاییه و مجلس تشکیل شده بود و همه اش از خودشان بود ، نیز در این دادگاه نبودند . پاسخ روشن است چون آنان نسبت به این کودتاگران از اندکی وجدان برخوردارند.
7- با همه این ها سناریوی نوشته شده ضعیف و پر از اشکالات منطقی است ، اما چون کسانی که این چیزها را نوشته اند از حداقل های لازم برای درک منطق برخوردار نیستند ، خواسته اند جاهای خالی سناریوی رسوای خود را با اعترافات دستگیرشدگان دیگر پر کنند ، اما نتوانسته اند این ها را به هم ربط دهند.8- یکی دیگر از دلایل مهم این است که کودتاگران می خواستند که در آستانه مراسم غیرقانونی تحلیف و تنفیذ دزد آرای مردم ، بر عدم انجام تقلب در انتخابات تاکید کنند و ابطحی و عطریان فر را واداشتند که بارها و بارها تاکید کنند که تقلب نشده است و جالب این است که استدلال هایشان هم شبیه کودتاگران بود. در این مثلا محاکمه و مثلا مصاحبه حتی آن ها را وادار کرده بودند که از قول مبارزان شجاعی چون بهزاد نبوی که علیرغم شکنجه های طاقت فرسا تن به اعتراف نداده بودند ، بگویند که تقلب نشده است . او اگر به این نقطه رسیده باشد که تقلب نشده است چرا خودش نمی گوید . بعد هم گیریم که همه این ها تحت شکنجه های شما قبول کردند که تقلب نشده است ، مردم را چه جوری قانع می کنید با باتوم ، شکنجه ، تجاوز؟ مگر چند نفر را می توانید ببرید ؟9- همین که از این همه بازداشتی نتوانسته اند بیش تر از دو نفر را ( البته با شکنجه های طاقت فرسا )به تسلیم وادارند ، خود بزرگ ترین نشانه اعتراف گیری به زور شکنجه است و با قرص های روان گردان که ابطحی به همسرش گفته بود او را از قیل و قال دنیا نجات می دهد. 10 – متن سخنان ابطحی و عطریان فر و به خصوص عطریان فر خود بزرگ ترین دلیل بر دروغ بودن این سخنان است . من به این نکات ظریفی که این دو با ظرافت در سخنان خود بیان کرده اند اشاره نمی کنم تا در پخش های بعدی تلویزیون از این رسانه رسوا حذف نشود تا مردم هم دم خروس را ببینند . دم خروس را این دو بزرگوار آشکار کرده اند ، هم از شکنجه گفته اند و هم از فرایند رسیدن به اعتراف کردن . اندکی دقت می خواهد . ابراهیم نبوی هم چنین تجربه ای داشت و درباره اش خوب است که بنویسد