«ايراني آزاده! جهان چشم به راهست!»
تمام «رمز و راهكارهاي پيروزي» انقلاب مردمي و جنبش سبز، در ميان سطرها و كلمات اين شعر جاودانه بيان شده است. پس با تمام حضور قلب بخوانيدش و براي آنهايي كه دوستشان داريد ارسالش كنيد. شعري است از استاد «فريدون مشيري» كه بعد از سالها سانسور، براي اولين بار با صداي نازنين «شهرام ناظري» ياور جنبش ميليوني و سبز ملت ايران، بر روي اينترنت منتشر شده است.
نام اين ترانه اسطوره اي «ايران كهن» است. امروز لازم است با «وحدت» و «يكدلي» تمام اختلافات ريز و درشت را كنار بگذاريم و يكصدا و يكدله، ايران كهن را از چنگال غاصبان خونريز نجات دهيم. فرداي ايران عزيز را با نظر و رأي واقعي ملت خواهيم ساخت.فعلا" زمان يكدلي مطلق است. بايد مراقب باشيم و از كنار هرگونه اختلاف افكني يا «دو به هم زني» بي توجه و بي محل بگذاريم و «هدف» را فراموش نكنيم. مراقب باشيم در دام جنگ رواني حاكمان، عمليات رواني مأموران و برخي شيطنتها و ترفندهاي كثيف آنها در دنياي مجازي اينترنت و در دنياي واقعي نيفتيم. اين شعر را بخوان و «از خانه برون آي و از خويش به در شو!»
«ايران كهن»!
اي خشم به جان تاخته، توفان شرر شو!
اي بغض گل انداخته، فرياد خطر شو!
اي روي برافروخته، خود پرچم ره باش!
اي مشت برافراخته، افراخته تر شو!
اي حافظ جان وطن، از خانه برون آي!
از خانه برون چيست؟ كه از خويش به در شو!
گر شعله فروريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، اي سينه سپر شو!
خاك پدران است كه دست دگران است،
هان اي پسرم، خانه نگهدار پدر شو!
ديوار مصيبت كده ي حوصله بشكن!
شرم آيدم از اين همه صبر تو، ظفر شو!
تا خود جگر روبهكان را بدراني،
چون شير درين بيشه، سراپاي جگر شو!
مسپار وطن را به قضا و قدر اي دوست!
خود بر سر آن تن به قضا داده، قدر شو!
فرياد به فرياد بيفزاي، كه وقت است!
در يك نفس تازه اثرهاست، اثر شو!
ايراني آزاده! جهان چشم به راهست،
ايران كهن در خطر افتاده، خبر شو!
مشتي خس و خارند، به يك شعله بسوزان
بر ظلمت اين شام سيه فام، سحر شو!
تمام «رمز و راهكارهاي پيروزي» انقلاب مردمي و جنبش سبز، در ميان سطرها و كلمات اين شعر جاودانه بيان شده است. پس با تمام حضور قلب بخوانيدش و براي آنهايي كه دوستشان داريد ارسالش كنيد. شعري است از استاد «فريدون مشيري» كه بعد از سالها سانسور، براي اولين بار با صداي نازنين «شهرام ناظري» ياور جنبش ميليوني و سبز ملت ايران، بر روي اينترنت منتشر شده است.
نام اين ترانه اسطوره اي «ايران كهن» است. امروز لازم است با «وحدت» و «يكدلي» تمام اختلافات ريز و درشت را كنار بگذاريم و يكصدا و يكدله، ايران كهن را از چنگال غاصبان خونريز نجات دهيم. فرداي ايران عزيز را با نظر و رأي واقعي ملت خواهيم ساخت.فعلا" زمان يكدلي مطلق است. بايد مراقب باشيم و از كنار هرگونه اختلاف افكني يا «دو به هم زني» بي توجه و بي محل بگذاريم و «هدف» را فراموش نكنيم. مراقب باشيم در دام جنگ رواني حاكمان، عمليات رواني مأموران و برخي شيطنتها و ترفندهاي كثيف آنها در دنياي مجازي اينترنت و در دنياي واقعي نيفتيم. اين شعر را بخوان و «از خانه برون آي و از خويش به در شو!»
«ايران كهن»!
اي خشم به جان تاخته، توفان شرر شو!
اي بغض گل انداخته، فرياد خطر شو!
اي روي برافروخته، خود پرچم ره باش!
اي مشت برافراخته، افراخته تر شو!
اي حافظ جان وطن، از خانه برون آي!
از خانه برون چيست؟ كه از خويش به در شو!
گر شعله فروريزد، بشتاب و مينديش
ور تيغ فرو بارد، اي سينه سپر شو!
خاك پدران است كه دست دگران است،
هان اي پسرم، خانه نگهدار پدر شو!
ديوار مصيبت كده ي حوصله بشكن!
شرم آيدم از اين همه صبر تو، ظفر شو!
تا خود جگر روبهكان را بدراني،
چون شير درين بيشه، سراپاي جگر شو!
مسپار وطن را به قضا و قدر اي دوست!
خود بر سر آن تن به قضا داده، قدر شو!
فرياد به فرياد بيفزاي، كه وقت است!
در يك نفس تازه اثرهاست، اثر شو!
ايراني آزاده! جهان چشم به راهست،
ايران كهن در خطر افتاده، خبر شو!
مشتي خس و خارند، به يك شعله بسوزان
بر ظلمت اين شام سيه فام، سحر شو!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر